سلام آراد عزيزم، سلام پسر خوشگلم.
امروز من و تو ۳۶ هفته و ۵ روزه شديم ....
ميدوني امروز چه خبره ؟؟؟؟ امروز جشن سيسمونيته عسلكم... مامان
ضحي وبابا بزرگ اومدن تهران و ما هم امروز دعوتشون كرديم تا بيان و وسايل خوشگل
تورو ببينن . همه منتظر ورود با شكوه تو هستن عزيزم . خاله ماني و عمو عباس ، دايي
مازيار ، عمو علي و مريم خانم ، عمه سعيده و امير آقا و مريم خانم
(خواهر امير آقا) ، عمه عرفانه ،الهام جون ، الهه جون و آقا مسعود و دوتا
مامان بزرگها و دوتا بابا بزرگها (كه انشااله خدا هميشه سلامت نگهشون داره) خونمون
دعوت شدن تا براي پسر گل ما جشن بگيريم . جاي خاله مهسا وعمو مهدي خيلي خاليه كاشكي
خاله مهسا هم بود و تو شادي ماشريك ميشد هرچند كه ميدونم گرچه خودش تو كيشه ولي دلش
اينجا پيش ماست....
پسرم امروز اسم خوشگلتـو اعلام ميكنيم و عزيز دل مامان
و بابا رسما نامگذاري ميشه !!!! هورااااااااا...... ديگه از امروز اسمتو صدا ميكنم
قربونت برم.



الان منو مامان بزرگ ميخوايم بريم خونمون تا يكم كارهايي كه مونده
رو انجام بديم .
+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 12:39  توسط مامان میتـرا
|
برای خونه مامان بزرگ اینا هم تخت و کالسکه داری عزیزم ، اگه مامان دوباره بخواد بره سر کار ، تو بیشتر موقعها اونجایی و پیش مامان بزرگ و بابا سیروس میمونی برای همین فکر لالا کردن و ددر رفتنتو هم کردیم...
این هم عکس تخت پارک که هم توش بخوابی و هم بازی کنی...

این هم دشک خوشگل و رنگارنگش ...

+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 11:31  توسط مامان میتـرا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 11:7  توسط مامان میتـرا
|
حالا بریم سراغ تخت خوشگلت که من و بابایی همش بهش نگاه میکنیم و تورو توش تصور میکنیم !!! الهی قربونت برم کی میشه توش بخوابی و با عروسکهای رنگارنگی که خاله ماندانا برات خریده و با هم به تختت زدیم بازی کنی ؟؟ البته میدونم همینکه یکم دست وپای کوچولوت محکم بشن همشونو میکنی و میندازی اینور اونور....
این هم عکسهای تخت خوشگلت

این هم روتختی خوشگل رنگارنگت که من عاشقشم....

و آویز بالای تختت که میچرخه و آهنگ میزنه تا فرشتـه من خوابش ببره ...

این هم عروسکهای کنار تختت که اگه بهشون دست بزنی صدا میدن !

آقای هزارپـــا و توپهای قلقلـی...
این هم یه کمد خورشیدی خوشگل برای پسرم...

و عروسکهای عزیز دلم...

این هم سبد حمل خوشگل و نازت که خاله مانی هنرمند برات درستش کرده، چقدر خوشگل میشی وقتی توش بخوابی و بذارمت تو سفره هفت سین!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 10:53  توسط مامان میتـرا
|
یه جاییزه خوشگل برای پسمل کوچولوی من از طرف دایی مازیار ، هورااااااااااااااااااااااااااا
یه ماشین گنده کنترلی ریموت دار که با سرعت خیلی زیاد راه میره و میچرخه و دور میزنه و Take off میکنه و خلاصه از این کارهایی که پسرها خیلی دوست دارن ... بابا امیر و دایی مازیار فقط یک ساعت خودشون باهاش بازی کردن!!!!

این هم تاب کوچولوت که توش بشینی و بالا پایین بپری و تاب بازی کنی ...

و یه ساعت پو بامزه که پاهاش اینور اونور میره...

اینا هم عروسکهای کمدت
آقا فیله با بچه فیل کوچولوش....

و این هم آقا خشی !!

و هاپـو کومـار مهربون که بابا امیر از اهواز برات سوغاتی آورده
و یه قدقدی کپل بامزه

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 10:25  توسط مامان میتـرا
|
این هم از عکس پیشبند ، ناخن گیر ، قیچی،شانه و برس، شیشه شور،دندونی بیحس کننده (که باید بذاریمش تو یخچال که مایع توش خنک بشه و لثه های کوچولوتو بیحس کنه تا زیاد نخاره)،شیشه سرلاک

اینا هم عکسهای لوازم بهداشتی مثل دماسنج ، تب سنج دیجیتال، مسواک ، پدسینه، گوش پاک کن، زنجیر پستونک ، دستمال مرطوب ،دارو خوری ، پوار بینی، پودر زن و مسواک انگشتی و...

حوله دست و صورت و سرویس حوله حمام

این هم یه سرویس غذاخوری سرامیک( که من خیلی دوستشون دارم ) و فلاسک آب جوش

و اینا هم سرویس بهداشتی baby cocoole و شیشه شیرها و پستونکها

حالا عکس قوطی اه کردن !!!! اسفنج وان ، گیره لباسهای کوچولوت و وان حموم کردنت عزیزززززززززم

این هم مینــی واشــر

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 9:38  توسط مامان میتـرا
|
اینا هم عکس کفشهایی که خاله مهسا برات خریده و من خیلی دوستشون دارم مخصوصا اون کتونی قرمزه رو ، مامانی کی میشه اینهارو بپوشی و تاتی تاتی کنی ؟؟؟؟؟
خاله مهسا جونم دستت درد نکنه...

و این هم کفشهای جغجغی که وقتی شروع به راه رفتن کردی صدا بده و منم کلی ذوق کنم....
یکعالمه گشتیم تا اینو پیدا کردیم خدا کنه دوستش داشته باشی....

اینا هم بقیه کفشهات ، من عاشق کفشم ، همشو میخوام پات کنم ، خدا کنه همش اندازت بشه ...

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 16:11  توسط مامان میتـرا
|
حالا میریم سر هنرهای خاله ماندانای مهربون که این همه زحمت کشیده و برات این بلوزهای بامزه و گوگولی رو بافته،
میبینی چقدر دوستت داره ، خیلی برات زحمت کشیده و تقریبا بیشتر کارهارو خاله مانی انجام داده، باید به مامانی قول بدی بزرگ که شدی همه زحمتهاشو جبران کنی و همون قدر که دوستت داره تو هم دوستش داشته باشی ، اینهارو اینجا مینویسم که بعدنها که با هم خوندیمشون یادمون نره چقدر برای من و تو زحمت کشیده.
حالا ببین چه بلوزهای خوشگلی برات بافته !

اینا هم سرویس حوله قورباغه ای و لیف هاشه که خیلییییییییییییییی بامزست دلم میخواد زودتر حولش رو تنت کنم و کلاهشو بذارم رو سرت ، دمپاییهاش رو هم پات کنم بعد تو بغلم فشارت بدم تا جیغ بزنی....
به من میگن یه مامان بدجنسسسس!

اینا هم پیشبندهای رنگارنگ

اینها هم ظرفهای غذای چیکو که روی میز یا صندلی غذات فیکس میشه و دیگه نمیتونی پرتشون کنی،
هرچقدر هم زور بزنی نمیتونی از رو میز جداش کنی !! تنها کاری که میتونی بکنی اینه که با قاشقت بزنی توش و سرلاک و غذاتو بپاشی اینور اونور ....الهی فدات شم....

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 15:20  توسط مامان میتـرا
|
اینا هم عکسهای بقیه وسایلهات
این تشک تعویض پوشکته فسقلم ، که اگه یهو موقعی که میخوام پوشکت رو عوض کنم جیش کردی ! همه جارو جیشی نکنی...

این هم جوراب بابانوئله که به دیوار زدمش تا هروقت کارهای خوب خوب کردی و پسر مودب و خوبی بودی فرشته های مهربون برات توش جاییزه بذارن و تو هم ذوق کنی.... الهی قربونت برم....

و این هم صندلی بادی خرگوشی که اگه سرش رو فشار بدی سوت میزنه ...

وان بادی کوچولوت که تو حموم تورو بذارم توش تا حسابی آب بازی کنی ... با یه عالمه توپ رنگارنگ که خاله مهسا زحمت خریدنشو کشیده
تازه میتونی بری توی توپها و قایم شی!

یه استخر بادی بزرگ هم هست که چون جا نبود دیگه بازش نکردیم و از روی جلدش عکسشو انداختم ولی خیلی خوشگله و با دوستهات میتونی بری توش و حسابی آب بازی کنی.... وای چه حالی میده تو رو لخت کنم و بندازمت توش.... من و بابا امیر هم بهت آب بپاشیم !!!

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 14:29  توسط مامان میتـرا
|
اول از همه عکس روروئک و کالسکه قند عسلمو میذارم .
این روروئک خوشگلته که آهنگ میزنه و دایره وسطشو که بچرخونی روی عکس هر حیوونی که قرار بگیره صدای همونو در میاره ، جغجغه هم داره تازه چراغش هم روشن و خاموش میشه....
وقتی فکرشو میکنم تو بشینی توش و این ور اونور بچرخی و بکوبونیش به وسایل خونه !!! خیلی لذت میبرم ...

این هم کالسکه و کریر که من خیلی دوستشون دارم ،
کی میشه بذارمت تو کالسکه و ببرمت بیرون با هم بگردیم....


این هم جای بازیته که وقتی توش بخوابی و با عروسکهای بالای سرت بازی کنی کلی سرگرم میشی، مامانی هم میتونه به کارهاش برسه!
فکر کنم خیلی ازش خوشت بیاد و دوستش داشته باشی آخه خیلی شاد و رنگارنـگه من که خیلی دوست داشتم اندازم بود و توش میخوابیدم....

و این هم عروسکهای کریرت که خودم برات خریدم ، هرکدومشون یه صدایی میدن، همش باهاشون بازی کن تا وقتی میریم مهمونی آدم بزرگا ! فرشته من حوصلش سر نره

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 14:17  توسط مامان میتـرا
|
اول از همه عکسهای روزی رو میذارم که آقای نصاب اومده بود تا تخت و کمدت رو نصب کنه و همون موقع بود که مامان بزرگ و دایی مازیار رفته بودن کیش خونه خاله مهسا و ما براشون آش پشت پا درست کرده بودیم و قسمت آقای نصاب هم شد ، تازه کلی هم تعریف کرد و بهش چسبید...
این هم عکس آش رشته ما... نوش جان....

و در اینجا هم آقای نصاب داره تختت رو نصب میکنه ، ساعت ۹ شبه و بابا امیر و بابا سیروس هم دارن بصورت کاملا فنی ! به کارش نظارت میکنن...

و این هم خاله ماندانای مهربون که داره برای پسر خوشگلم اسفند دود میکنه.....دستش درد نکنه که انقدر به فکرته..

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 13:55  توسط مامان میتـرا
|
سلام پسمل خوشگلم ، قربون لگد زدنهات و قل خوردنهات برم ، بالاخره سیسمونیتو چیدیم و من تونستم از وسایلهای خوشگلت عکس بندازم ... نمیدونی چه حالی داره وسایلهای عزیزترین موجود زندگیتو بچینی و اونهارو مرتب کنی ....
من و خاله ماندانا با عشق همه اونها رو مرتب کردیم و تخت و کمد خوشگلتو پر کردیم از وسایلهات ...
ایشالا که همشو به سلامتی استفاده کنی عسلکم ...
الان دیگه همه چیز آماده ورود پسر قند عسل منه !!! صد بار من و بابا امیر تورو تو تختت تصور کردیم و قربون صدقت رفتیم...
هرچند جامون کوچیکه و همه وسایلهات جا نمیشه ولی با این حال همه چیز خیلی خوشگل شده ....
عزیزم شماره معکوس ما از فردا (۲۲ بهمن) که تولد منه و تو ۳۵ هفته ای میشی شروع میشه... بیصبرانه منتظریم تا پاهای کوچولوتو رو چشمهای من و بابایی بزاری و خونه کوچولوی مارو غرف شادی کنی...
دلم میخواد وقتی اومدی تند تند همه لباسهاتو تنت کنم و با لوازم بهداشتیه خوشبویی که برات خریدیم به بدن تپل مپلت پودر و روغن بزنم و همش بوت کنم................!
راستی بابایی امروز از ماموریت اهواز برگشت و برای تو هم یه بلوز بافتنی خوشگل خریده . هنوز نیومده داری سوقاتی میگیری جیگری من....
ایشالا همیشه سالم و سلامت باشی مامان جونی ،دوستت دارم ،منتظرتم....
+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 13:4  توسط مامان میتـرا
|





قربونت برم امروز ۲۹ هفته و ۶ روزته عزیزم .الان که دارم این مطالب رو مینویسم داری تو دل مامانی وول میخوری...
پسرکم دیشب من و بابا امیر داشتیم برات لالایی میخوندیم تا بخوابی ولی مثل اینکه تو تازه از خواب بیدار شدی و شروع کردی به لگد زدن تو دل مامانی.. 
با دستهای کوچولوت به یک طرف دلم میزدی و با پاهات هم به یک طرف دیگه دلم !! الهی قربون اون دست و پای کوچولوت بشم من
خلاصه تا وقتی مامانی خوابش ببره و دیگه نفهمه تو داری چیکار میکنی ، همینطوری تند تند شیطونی کردی!
دیروز با مامان بزرگ و خاله ماندانا رفتیم برات کلی خرید کردیم
مسواک،ناخن گیر، قیچی، پستونک و شیشه شیر( عسلم ،برات طبیشو گرفتم که خدایی نکرده به فک و دندونهات آسیبی نرسه)،دماسنج،درجه تب (ایشالا هیچ وقت تب نکنی عزیزم) ،بند ناف،شورت چسبی و دکمه ای (فکر کنم بخورمت وقتی پات کنی موش موش من )،وان حموم،جغجعغه،شیشه سرلاک،ظرف غذا،اسباب بازی،شانه و برس (که کله کچلتو باهاش شونه کنم!!!! )، لوازم بهداشتی (شامپو-شامپو بدن -صابون-روغن-لوسیون-پودر-کرم-دستمال مرطوب) که بوی خوبش آدم رو یاد بهشت میندازه...
مبارکت باشه عزیزم
دوست دارم همیشه یه پسر مرتب و تمیز باشی....

فرشته من ، تو دل مامانی خوب رشد کن و بزرگ شو تا انشااله با سلامتی و تندرستی به این دنیا بیای...
عزیزم برای اومدنت لحظه شماری میکنم
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 11:22  توسط مامان میتـرا
|